different part 2
ویو الارا:
با ترس و بهت بهش زل زده بودم که به جاش نیشخندی تحویلم داد.
جونوکوک: چیه دختر کوچولو؟
و نگاهشو چرخوند سمت فرمون ماشینو روشن کرد و از عمارت زد بیرون . وقتی که به خیابون رسید پاشو تا ته گذاشته بود روی گاز ترسیده بودم اما برای اون اصلا مهم نبود از کنار هر ماشینی که رد مبشد من ی بار سکته میکردم . این یارو ی عوضی تموم عیاره.( خودتی عه) . بابام فک کنم واقعا منو میخواد بکشه من نمیخوام با این عوضی ازدواج کنم من من خودم ی نفر دیگه رو دوست دارم !!
متوجه نشدم که کی اشکام سرازیر شده بود ی نگاهی بهم انداخت و دید که حالم چطوریه اومد ماشینو نگه داره که ی کامیون از جلومون در اومد فقط چشمامو بستم و جیغ زدم...
ویو جونکوک:
شانس اوردم اگه یکم شل میگرفتم الان توی کامیون بودیم اروم کنار جاده ماشینو نگه داشتم چند تا نفس عمیق کشیدم خیلی عصبی بودم ولی خودمم نمیدونستم چرا .ولی فقط به ف*اک دادن اون دختر می تونست ارومم کنه. ماشینو روشن کردم ولی ایندفعه اروم تر از قبل شروع به رانندگی کردم. دختره هم بنظرم اروم شده بود.
الارا: اسمت چیه؟
جونکوک: جئون جونکوک سوال دیگه ای هست؟
بغل کرد فک کنم الان دوباره بزنه زیر گریه.
جونکوک : اممم اسم تو چیه ؟
الارا: الارا، کانگ الارا
جونکوک: اوهوم ، حالا که اسممو فهمیدی شب وقتی زیرمی صدام کن:( زیر لب)
الارا: چیزی گفتی ؟
جونکوک: ولش کن
الارا: باشه.
پرش زمانی به جلوی عمارت جونکوک(ویو نویسنده):
جونکوک : پیاده شو.
و خودش از ماشین پیاده شد. دخترک هم پشت سرش پیاده شد بی خبر از اینکه چه بلایی قراره سرش بیاد...
با ترس و بهت بهش زل زده بودم که به جاش نیشخندی تحویلم داد.
جونوکوک: چیه دختر کوچولو؟
و نگاهشو چرخوند سمت فرمون ماشینو روشن کرد و از عمارت زد بیرون . وقتی که به خیابون رسید پاشو تا ته گذاشته بود روی گاز ترسیده بودم اما برای اون اصلا مهم نبود از کنار هر ماشینی که رد مبشد من ی بار سکته میکردم . این یارو ی عوضی تموم عیاره.( خودتی عه) . بابام فک کنم واقعا منو میخواد بکشه من نمیخوام با این عوضی ازدواج کنم من من خودم ی نفر دیگه رو دوست دارم !!
متوجه نشدم که کی اشکام سرازیر شده بود ی نگاهی بهم انداخت و دید که حالم چطوریه اومد ماشینو نگه داره که ی کامیون از جلومون در اومد فقط چشمامو بستم و جیغ زدم...
ویو جونکوک:
شانس اوردم اگه یکم شل میگرفتم الان توی کامیون بودیم اروم کنار جاده ماشینو نگه داشتم چند تا نفس عمیق کشیدم خیلی عصبی بودم ولی خودمم نمیدونستم چرا .ولی فقط به ف*اک دادن اون دختر می تونست ارومم کنه. ماشینو روشن کردم ولی ایندفعه اروم تر از قبل شروع به رانندگی کردم. دختره هم بنظرم اروم شده بود.
الارا: اسمت چیه؟
جونکوک: جئون جونکوک سوال دیگه ای هست؟
بغل کرد فک کنم الان دوباره بزنه زیر گریه.
جونکوک : اممم اسم تو چیه ؟
الارا: الارا، کانگ الارا
جونکوک: اوهوم ، حالا که اسممو فهمیدی شب وقتی زیرمی صدام کن:( زیر لب)
الارا: چیزی گفتی ؟
جونکوک: ولش کن
الارا: باشه.
پرش زمانی به جلوی عمارت جونکوک(ویو نویسنده):
جونکوک : پیاده شو.
و خودش از ماشین پیاده شد. دخترک هم پشت سرش پیاده شد بی خبر از اینکه چه بلایی قراره سرش بیاد...
- ۲۰.۲k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط